بهترین و عزیز ترین دوستِ دنیا از شهرِ ما رفت ...
برچسب:
نویسنده: رضا احمدپور

به حدی از کمال رسیده پرشین که کلا آمارمو بسته ،بُرده رو یه وبلاگ دیگه . هر پستیم بذارم نمیاد و آرشیومم همه ی ماه ها براش مرداده . برای اینکه پستم بیاد باید دو بار قالب عوض کنم و یه بار پسوورد ! باز بیشتر از پرشین منم که به کمال رسیدم ، چون این هفت خانو رد میکنم که اینجا بنویسم 
چیزایی هست که آدم تا آخرِ دنیا نمی تونه بفهمتشون . مث تنفرِ کسی که وانمود می کنه دوستته . یا عشقِ کسی که خیلی ازت دوره و انتظارشو نداری . مث دختری که از خوب بودن خالیه چون تو عاشقِ آدم بدی شدی. که به خاطر ِ نبودنت متوقف شده سال ها ، و نمی بخشتت هیچ وقت.
برچسب:
نویسنده: رضا احمدپور
این دوره ی سراسر مزخرفو گذروندم قبلا . هرچی که بشه ، هر چی که هست ، هر چقدم که نخوام حقیقتو ببینم و به خودم دروغ بگم ، آخرش یه جایی تلخیش میخوره تو صورتم ... همه چی با هم . هم نبودنش ، هم رفتنش ، هم هیچ وقت نیومدنش ، هم زندگی خوبِ الانِ بدونِ منش .
برچسب: آغوشِ,
نویسنده: رضا احمدپور
برچسب:
نویسنده: رضا احمدپور
But I'm empty inside, yeah I'm empty inside
And I don't want to live, but I'm too scared to die
برچسب:
نویسنده: رضا احمدپور